زبانحال عبدالله بن الحسن با حضرت زینب سلاماللهعلیها
عـمـه تـا دیـر نـشـده بـذار بـرم مثل تو دلـواپـسـم خـیلی بـراش انـگـاری دیگه نـفـس نـمیکـشه حرمله ببین چیکار کرده باهاش! عــمـه جـانِ مـادرت بـذار بـرم تا بـه دادِ زخـم پـهـلـوش بـرسم سنگای بدی زدن، میخوام برم بـه جـراحـتـای ابـروش بـرسـم عمه خـواهش میکـنم بذار برم شـبـیـه خودت حـالـم خـیلی بـده تنها نیستم اونجا غـصه مُ نخـور مـادرت هم تـوی گـودال اومـده اگه دیر برم بـازم یتـیـم میشم! بیـشـتر از عمو، پدر بوده برام وقتی سایهش نـباشه رویِ سرم دنیا رو یه لحظه حتی نمیخوام خیلی بَر خورده به غیرتم، ببین اهل کوفه چی آوردن به سرش! عـمـه جان اگه به مـوقـع نرسم زیر چکـمـههای شمرِ پـیـکرش فـدای چـشـات بـشم گـریه نکـن تو هـوامو خـیلی داشتی همیشه به جـون بـابـام قــسـم اگـه بـرم عمو از دست تو دلخور نمیشه |